تبليغاتX
<="a href="http://bp-grafix.net/sitebuilder"target=new> تاریخچه عشق

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي

مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات

مني . دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني .

 

 

 
غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم رفتی و با 
 
 رفتنت کاخ دلم ویرانه شد من در این ویرانه احساس غربت میکنم .
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:20  توسط مریم  | 

سلام دوستان عزیز

بالاخره بعد از چند ماه تاخیر برگشتم

از همه ی دوستانی که نتونسته بودم بهشون سر بزنم معذرت میخوام

منتظر پست های جدید باشید

فعلا خدافس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:39  توسط مریم  | 

   
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ،  
 
چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از
 
اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه  
 
مي كنم ، اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
 
 
 
 
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودم و برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها
 
بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از
 
تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 19:16  توسط مریم  | 

 
گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز
 
آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
 
      
 
هميشه توي مدرسه بهم ياد دادن يک سال دوازده ماه يک ماه چهار هفته يک هفته هفت روز يک روز 24
 
ساعت يک ساعت 60 دقيقه ولي کسي نگفت که يک روز بدون تو هزار ساله
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 22:27  توسط مریم 

 
تو آنلاين شبي باز از آن کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم دنبال آيدي تو گشتم. شوق ديدار تو لبريز شد از کيس وجودم. شدم آن يوزر
 
ديوانه که بودم. وسط صفحه دسکتاب روم ياد تو درخشيد. دينگ 100 پنجره پيچيد شکلکي زرد بخنديد. يادم آمد که شبي با هم از آن
 
چت گذشتيم .روم گشوديمو در آن پي ام دلخواسته گشتيم. لحظه اي بي خطو پيغام نشستيم .تو ياهو دينگ و دنگ همه دل داده به يک
 
تاک هماهنگ
 
 
 
زيرسيگاري با اينكه ميدونه سيگار هميشه دلشو مي سوزونه ولي بازم اونو تو دلش جا مي ده زيرسيگاريتم رفيق
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 16:22  توسط مریم  | 

 
بهونه روزتولدم روفراموش کردی گفتم گرفتاری سالگرد آشناییمون رواز یاد بردی گفتم مشکل داری زیبایی لبخندم رونادیده گرفتی گفتم غصه داری محبت هایم رواز یاد بردی گفتم گله داری ولی حالا که خودم رو فراموش کردی نمیدونم چه بهانه ای واسه دلم بتراشم
 
 
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
 
 
 
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 17:12  توسط مریم  | 

سلام سلام صد تا سلام

حالتون چطوره ؟

خوبید ؟ خوشید ؟ خانواده خوبن ؟

می خوام یه خبره خوب بهتون بدم

فقط مواظب باشید که زیاد ذوق زده نشید .

پس بیاید با هم بریم پائین تا بهتون بگم چه خبره ؟ ؟ !!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

تولد تولد تولدت مبارک

بیا شمارو فوت کن تا صد سال زنده باشی

توسط : مژده ( مریم جون یادت نره بهمون شیرینی بدی اگه ندی از حلقومت می کشم بیرون )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:19  توسط مریم  | 

 
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از ما هستی
 
 
سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه! يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب! يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي
 
 
انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن پا عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابديت مي گذاري
 
 
موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگاهت كنم ..موقعي كه نگاهت كردم مي ترسيدم باهات حرف بزنم ...موقعي كه باهات حرف زدم مي ترسيدم نازت كنم ...موقعي كه نازت كردم مي ترسيدم عاشقت بشم ..حالا كه عاشقت شدم مي ترسم از دستت بدم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 19:2  توسط مریم  | 

جديد ترين نفرين از محسن چاوشي :

 الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم...الهي سرخك و اوريون بگيري....تب مالت و بلاي جون بگيري....الهي از سرت تا پات فلج شه .... كمرت بشكنه دستت قلم شه ....الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري.....الهي كور بشي چشمات نبينه....بميري گم بشي حقت همينه.....الهي آسم نوع آ بگيري ....هنوز كه زنده اي پس كي ميميري؟....الهي همسر ايدزي بگيري....بفهمي كه داري از ايدز ميميري

                                                   
علم ثابت کرده که شکر در آب حل ميشه .پس هيچ وقت زير بارون نرو چون شيرينترين دوستمو از دست ميدم
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 18:53  توسط مریم 

 
تو را به دادگاه خواهند کشيد.... شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايتت معلوم نيست اما اثر 
  انگشتت را.... روي قلبي شکسته يافته اند !!!!!!!!!!!
                                                     
بوسه تصادفي است که خسارت ندارد آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد .
  
بنازم غيرت غم راكه تالحظه مرگ مرارها نخواهد كرد
 
                                                      
غروب شد ،خورشيد رفت . آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت . ناگهان ستاره ای چشمك زد . آفتابگردان
 سرش را پايين انداخت . آری ..... گلها هيچوقت خيانت نميكنند .
+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 21:30  توسط مریم  | 

 
روزي به او گفتم: در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.روشو برگردوند و گفت:خيلي دوستت دارم چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به من دروغ گفت.او براي هميشه رفت و من فهميدم که زبان عضو دروغگوئيست ولي چشمها هيچ وقت دروغ نمي گويند
 
   
 
ادم برفي به ادمها مي خندد چون قلب ادم برفي با خورشيد بهاري گرم مي شود ولي قلب ما ادمهاگاهي توي بهار هم سرد و بي روح باقي مي ماند.....ادم برفي به ما مي خندد چون قلبش را به هر شكلي كه بخواهد در مي اورد ولي قلب ما ادمها وقتي شكست ديگه شكل نمي گيرد.....ادم برفي وقتي قلبش دو تكه شود باز به هم وصل مي شود ولي ما ادمها وقتي قلبمون دو تكه شد...تكه هاش دور مي اندازيم.....اي كاش منم يك قلب ادم برفي داشتم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 14:33  توسط مریم  | 

كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شکسته ميخريم ..-*-.. کفشاي پاره ميخريم ..-*-.. اسباب
 
کهنه ميخريم ..-*-.. بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري .
 
                                            

 
اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند
       
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 21:46  توسط مریم  | 

وبلاگ دختران استقلالی اپ شد

منتظره حضوره گرم شما هستیم

نظر یادتون نره

بای بای

www.eshghe-abi2006.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 15:41  توسط مریم 

قلبت را خالي نگه دار که اگر  روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به 

 او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم.

ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي که قلبهايي که در کنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا

بشن .دلهايي که محرم هم بودن محرم دل کس ديگري بشن .

عشق مثل گنجشک مي مونه اگه محکم بگيريش تو دستات مي ميره اگه شل بگيريش فرار مي کنه پس بايد

 یه جوري بگيريش که تو دستات خوابش ببره .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 23:49  توسط مریم  | 

کشتن عشق یعنی آزادی محض

کشتن دوست یعنی آزادی حق

کشتن فضا یعنی دیوانگی محض

و کشتن تو یعنی دیوانگی حق

و این را بدان که اگر چیزی را در قلبت کشتی برای همیشه خواهد مرد!

واین رو بدون تو برای همیشه برای من مردی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 21:41  توسط مریم  | 

کاش وقتی دلی گرفت به یاد قلب شکسته اش تا صبح ستاره ها را مهمان چشمانش کنیم و شقایق های عاشق را پیشکش قلب نا ارام او .

کاش رسم معرفت را هیچ گاه از یاد نبریم .

کاش وقتی دلی گرفت برایش سایبانی از مهربانی بسازیم و دستانی را که بوی مهر می دهند نثارش کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 14:23  توسط مریم  | 

روي يك كاغذ بي خط سفيد
من نوشتم((قطره))
تو نوشتي((دريا))
من نوشتم ((من و تو))
تو نوشتي ((نه .ما))
...
سالها بعد كه تازه من و تو ((ما))شده بود
روي يك كاغذ خط دار سفيد
تو نوشتي ((قطره))
من نوشتم((دريا))
تو نوشتي ((من و تو))
من نوشتم((نه. ما))
فاصله بين ((من))و((تو))
دوباره به عمق دريا شده بود!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 14:24  توسط مریم  | 

مرگ داشت با زندگی درد و دل می کرد . بهش گفت: تو چرا واسه ی همه دوست داشتنی هستی

                و همه دوست دارن با تو باشن و من واسه ی هیچ کسی ارزش ندارم

                      زندگی بهش گفت: چون تو یک حقیقتی و من یک دروغ

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود                  ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم

                   کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن

            نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 0:21  توسط مریم  | 

تو دریایی و من موجی اسیرم

که می خواهم در آغوشت بمیرم

بیا دریای من آغوش بر کش

نمی خواهم جدا از تو بمیرم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اگر می توانستم  مجازاتت کنم

 

از تو میخواستم , به اندازه ای که تورا دوست دارم

 

مرا دوست داشته باشی

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:11  توسط مریم  | 

عمیق ترین درده زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیا موزی

عمیق ترین درده زندگی مردن نیست بلکه نداشتن نشانه های محکمی است که بتوانی به ان تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی

عمیق ترین درده زندگی مردن نیست بلکه نا تمام ماندن قشنگترینداستان زندگی است که مجبوری اخرش رو با جدایی به سر انجام برسانی

عمیق ترین درده زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد

عمیق ترین درده زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاریست

عمیق ترین درده زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است

عمیق ترین درده زندگی مردن نیست بلکه به فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگی است

اگه دوست داری یه انیمیشن قشنگ ببینی اینجا رو کلیک کن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:48  توسط مریم  | 

وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4  ساله

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 11:24  توسط مریم  | 

زندگي قشنگه اگه با تو باشه.......مرگ قشنگه اگه برايه تو باشه......دلتنگي قشنگه اگه به خاطر

تو باشه.......من قشنگم اگه با تو باشم......ولي تو هر جور که باشي قشنگي

يه روز تو جهنم همديگرو مي بينيم آخه هر دو تامون جهنمي هستيم تو به جرم اينکه قلب منو

دزديدي و من به خاطر اينکه به جاي خدا تو رو پرستيدم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 23:5  توسط مریم  | 

 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و

 توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من

 نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و

 تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه

 جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق

 راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد

 زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

        

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 22:54  توسط مریم  | 

ای کاش عنصری از اعضای بدنت بودم و هر کجا که میرفتی می امدم و در غم و شادی هایت

نزدیک می شدم و کاش قطره ای بودم و در وجودت حل می شدم

ای کاش مژه ای بر روی چشمانت بودم و از رفتن گرد و غبار به سوی ان جلو گیری می کردم

بگذار هم چون یک نیلوفر به دور وجودت بچسبم تا همیشه در کنارت باشم

بگذار تا با بهترین غزل هایم که در وصف تو سروده ام نثارت کنم

بگذار مثل یک بت پرست واقعی به محراب عشق تو سجده کنم

وفای به عشق ...خیلی قشنگه حتمآ ببینید و نظر بدید وبلاگ دوستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:52  توسط مریم  | 

چشم وقتی قشنگه که مال اشک باشه
اشک وقتی قشنگه که مال عشق باشه

عشق وقتی  قشنگه که  مال  تو   باشه
     تو وقتی قشنگی که مال من باشی !!!....
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:28  توسط مریم  | 

عشق چيزي است كه

            بيشتر از هر چيزي

                   داشتنش را دوست داريم

و بيشتر از هرچيزي

            دادنش را دوست داريم

و هيچ كس در نمي يابد ......

            كه عشق همان چيزي است كه

                                  همواره داده ميشود

                                     و پذيرفته نميشود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:24  توسط مریم  | 

 یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود 

  یه جوون خسته بود که دلش شکسته بود 

  مثل بارون بهار زار و زار گریه می کرد 

   گاهی دست خسته شو به سوی خدا می کرد 

  که ای خدای مهربون خالق هفت آسمون

   اونو بی وفا نکن از منم جدا نکن 

  بگیر دست خستمو تو منو رها نکن 

 بگو آخه تا به کی باید بشینم سر راهش 

   بشینم تا اون بیاد که بشنوم صدای پاش 

  مگه اون نمیدونه شایدم پریشونه 

   نمیاد که با لباش شعر عشقو بخونه    

 کلاغ ها از آسمون میرن به سوی خونشون 

 دسته های چلچله میرن به آشیونشون 

 ولی من بدون اون چی بگم کجا برم 

 با یه قلب نا امید هنوزم منتظرم 

 

هنوزم  منتظرم 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:22  توسط مریم  | 

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من دنیا را برای دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری با تو

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 13:4  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 12:59  توسط مریم  | 

 شهر اول : نگاه و دلربایی

 شهر دوم : دیدار و اشنایی

 شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی

 شهر چهارم : بهانه. فکر. جدایی

 شهر پنجم : بی وفایی

 شهر ششم : دوری و بی اعتنایی

 شهر هفتم : اشک . اه . تنهایی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 12:51  توسط مریم  |